بازگشت گلوله به قلم نیلوفر سامانی
پارت صد و هفتاد و سوم :
همزمان با ورودِ برسام، افراد خاج تفنگهایشان را بیرون آوردند و سوی او نشانه گرفتند.برسام با قدمهایی محکم سوی او قدم برداشت.لوله تفنگش همچنان خاج را هدف گرفتهبود.
بردیا به جسدِ بیجان آهیر خیره شد.
خون آرامآرام زیر سرش پخش میشد.
هنوز نمیتوانست باور کند چه اتفاقی افتاده است.با نزدیک شدن برسام، افرادِ خاج نیز حرکت کردند تا از رئیسجان محافظت کنند؛ اما به صدم ثانیه نکشی
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
برسام خیلی داداش خوبیه😍🥺
۲ ماه پیشRoghayyeh
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
اون مدت که رز و برسام از هم جدا شده بودن، کیوان پیش رز بود و هواشو داشت🥺🧡 باهم یه جورایی صمیمی شده بودن
۳ ماه پیشNiki
0پرفکت👌❤️❤️
۴ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
🧡🧡
۴ ماه پیشManiya
0سلام نویسنده جانم رمان عالیه امیدوارم تا اخر رمان مارو حرص کش نکنی فقط
۴ ماه پیشمژگان
0عالی بود. خیلی به موقع برسام اومد
۴ ماه پیشنادیا
1بعضی مواقع از رفتار بردیا لجم میگیره اونموقع دلارا رو ندید حالا تازه یادش افتاده
۴ ماه پیشHAna
0اینکه برسام رز درک کرد و بهش گفت امروز هرچقدر دوست داری گریه کن ولی فردا شو همون دختر که بلای جونم خیلی خوبه😭😭😭
۴ ماه پیشسارا
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
Hanaa
1کلید دل دستِ دوره گرده؟
۴ ماه پیشHanaa
0چه جسور شده برسام 🤭😂
۴ ماه پیشفاطی
1نمیدونم چرا سر این پارت مغزم خالیه خالیه..هیچی به ذهنم نمیاد..نه واژه ای برای حال دل دلارا..نه حرفی برای رز..
۴ ماه پیشپریسا
0عالی بود نیلوفرجون ❤️❤️❤️
۴ ماه پیش.....
0خیلی خوب بود
۴ ماه پیشمهلا
0عالی بود 💜💜💜💜💜💜💜
۴ ماه پیشNana
0فقط کلید دل مونده اونم فک کنم دست دوره گرده
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

لیلا
1چه قدر از وقتی که بردیا و دلارام اومدن داستان قشنگتر شده چه قدر برادرانه های برسام رو دوست دارم