لاوین ماه زادهی نور به قلم لیدا صبوری
پارت چهل و دوم :
سهیل لب تخت کنارم نشست و با غصه به دست متورم و کبودم که جای سوزنهای ناکام مانده برای رگ گیری رویش خودنمایی میکرد؛خیره شد؛ آنقدر خیره ماند که بناگاه بغضش ترکید و حلقه ی اشک را دور چشمان قشنگش دیدم درخشید و آرام روی گونه اش راه پیدا کرد. خم شد و صورتش را درون گودی گردنم پنهان کرد و هق هق مردانه اش جگرم را سوزاند. طاقت نداشتم؛ اصلا توان دیدن ناراحتی سهیلم برایم گوارا نبود؛ شاید از دید دیگرØ
مطالعهی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
Hoda
0این ژیوارم میدونه آریا نسبت بهش حساسه هی لاوین دست میزنه ناز میکنه 🤐
۴ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
😄😄
۴ ماه پیشHoda
0آخییییی آخییییییی بابای لاوین چقدر بغضی شد بمیرم براش
۴ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
ای جانمممم❤️
۴ ماه پیشHoda
0حالا باز معلوم نیست اکرم راست گفته باشه بابا
۴ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
اینم نکته ی خوبیه گلمم
۴ ماه پیشساناز
0ا گه بابای خودتونو گم کردید در اسرع وقت از آریا بخوابد براتون پیدا میکنه رابین هود فضولللل
۴ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
😄😄😄
۴ ماه پیشساناز
0رمانش محشره مرسی ازتون خیلی خوبه
۴ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
عزیز دلمی شمااا ممنونم 🙏😍
۴ ماه پیشساناز
0بیا برات بابای فابریک دست اول پیدا کرد
۴ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
عزیزمممم🤭😊
۴ ماه پیشمیم
3دیگه برای پا پس کشیدن دیره،فقط یه مرحله مونده که پدر واقعیشو ببینه و این شک و دو دلیا تموم بشه،فقط فعلا شرایط جسمیش مناسب نیست 🤔🙏🏻❤️
۴ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
عزیزممم 😘💖 دوست دارم تحلیل های قشنگتون رو 👌
۴ ماه پیشمریم
3همه آدما درد های دارن شاید کسی از نزدیکان نفمهه🥲🥲🥲
۴ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
بله و این دردها انسان رو از درون آسیب میزنه
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نسیم
0اخ الهی من چقدر از این سهیل خوشم اومده اخ که چه به دلم نشسته و اینکه از این جمله ای که گفته بودی( گاهی برای درک کردن باید درد کشید) خیلی خوشم اومد منو منقلب کرد دستمریزاد عزیزم 🙂🙂