پارت چهل :




نورا دُم ابرویش را بالا داد:
-هر چی! سمیر با من باشه یا نباشه، همیشه آسه. من هیچ‌وقت اونو نمی‌زارم انترخان خاله رو وردارم.
نازیلا محکم روی پای نورا زد و برایش اخم کرد:
-لااقل از من شرم کن پشت سر خواهرزاده‌ام حرف نزن.
-فک کردید دیشب نفهمیدم خاله و اون هَوَل حالی به حالی شدن.
نازیلا دستش را مشت کرد و جلوی دهانش گرفت:
-اِ...اِ... تازه دیشب فهمیدم چقدر طرفدار داری. ا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!