هنجار شکن به قلم الهه محمدی
پارت چهل :
نورا دُم ابرویش را بالا داد:
-هر چی! سمیر با من باشه یا نباشه، همیشه آسه. من هیچوقت اونو نمیزارم انترخان خاله رو وردارم.
نازیلا محکم روی پای نورا زد و برایش اخم کرد:
-لااقل از من شرم کن پشت سر خواهرزادهام حرف نزن.
-فک کردید دیشب نفهمیدم خاله و اون هَوَل حالی به حالی شدن.
نازیلا دستش را مشت کرد و جلوی دهانش گرفت:
-اِ...اِ... تازه دیشب فهمیدم چقدر طرفدار داری. ا
لطفا صبر کنید...
