پارت پنجاه و سوم :

وای...عطا چطور فهمید؟!
در حالی که لب زیرینم را گاز می گیرم، سرم را پایین می اندازم.
آقای خسروی با صدای بلند می خندد و عطا هم همراهی اش می کند.
-رفاقت ما برمی گرده به...
خسروی مکث می کند و برای لحظاتی به دفتر جلوی دستش خیره می شود.
گویا در حال مرور خاطراتش است.
عطا می خواهد کمکش کند و می گوید:
-اون قدیما.
اما خسروی ادامه ی گفته ی عطا را کامل می کند.
-اون قدیما و اینکه تÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ..م

    3

    چقدر عطا فداکاره،بیست سال می خواسته جای اعلا حبس بکشه،ولی اعللا اصلا لیاقتشو نداشته،حتی زندگی عشق اونو تصاحب کرده 😠🙏🏻

    ۴ هفته پیش
  • یلدا

    2

    بی صبرانه منتظر پارت بعدی هستم 😁😁😁

    ۵ ماه پیش
  • یلدا

    2

    واقعا آفرین به عطا که انقدر خوب صنم ما رو میشناسه

    ۵ ماه پیش
  • یلدا

    2

    واییییی بیست ساللللللللللللل خیلییییییییییی زیادههه

    ۵ ماه پیش
  • ریحانه

    2

    ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️

    ۵ ماه پیش
  • ریحانه

    2

    عطا چقد خوب صنم و میشناسه نکنه عطا هم صنم و میخواسته چون انقد شناخت تو این زمان کم بنظرم غیر ممکنه ❤️❤️❤️

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️