پارت پنجاه و سوم :

وای...عطا چطور فهمید؟!
در حالی که لب زیرینم را گاز می گیرم، سرم را پایین می اندازم.
آقای خسروی با صدای بلند می خندد و عطا هم همراهی اش می کند.
-رفاقت ما برمی گرده به...
خسروی مکث می کند و برای لحظاتی به دفتر جلوی دستش خیره می شود.
گویا در حال مرور خاطراتش است.
عطا می خواهد کمکش کند و می گوید:
-اون قدیما.
اما خسروی ادامه ی گفته ی عطا را کامل می کند.
-اون قدیما و اینکه ت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • یلدا

    0

    بی صبرانه منتظر پارت بعدی هستم 😁😁😁

    ۲ ماه پیش
  • یلدا

    0

    واقعا آفرین به عطا که انقدر خوب صنم ما رو میشناسه

    ۲ ماه پیش
  • یلدا

    0

    واییییی بیست ساللللللللللللل خیلییییییییییی زیادههه

    ۲ ماه پیش
  • ریحانه

    0

    ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️

    ۲ ماه پیش
  • ریحانه

    0

    عطا چقد خوب صنم و میشناسه نکنه عطا هم صنم و میخواسته چون انقد شناخت تو این زمان کم بنظرم غیر ممکنه ❤️❤️❤️

    ۲ ماه پیش
کپی شد!