بها به قلم فاطمه عبدالله زاده
پارت سی و سوم :
صدای شیپور بیداری سربازها که توی گوشم پیچید، غلتی زدم و به اون طرف چرخیدم.
با دیدنش که توی فاصلهٔ کمی ازم روی تخت دراز کشیده بود، بی اختیار تکونی خوردم و نفس توی سینه ام حبس شد.
به دیدنش از این فاصله و زاویه عادت نداشتم، بعد از چند ثانیه با بازدم عمیقی نفسم رو آزاد کردم و دوباره دراز کشیدم.
پتو رو بیشتر به دور خودم پیچیدم و به سمتش چرخیدم.
توی سکوت و با چشم های بسته، ساعدش و حائ
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
دختر صحرا
1بابا فرمانده ام آره😁
۳ هفته پیشالی
2وای وای من مردم😭بعد مدت ها چقدر پارت جذاب اومدهه، وای عالی بود چقدر تو قلما قشنگه چقدر دیالوگا قشنگن یکی از بهترین رماناییه که تو زندگیم خوندم.
۲ ماه پیشزهرا
3واااااای این انفجار هسته ای بود 😵 با هم بودن..رابطه داشتن😆
۲ ماه پیشجانا
2طبیعی من چند بار یه پارتو میخونم خیییلی دوست دارم این رمانو👌😍
۲ ماه پیشفاطمه
2- با دوست داشتنت فقط خودم و افرادم رو به کشتن میدم و خونواده ام رو سرافکنده می کنم! در حالی که عشق و شور و شوقش چشم های آیرین رو کور کرده، فرمانده روی دیگهٔ ماجرا رو می بینه. خیلی جذابه کارکترش رو دوست دارم🖤
۲ ماه پیشاسما
3فکر می کنم دیدن درون فرمانده و عشق و شوری که توی دل مرده اش داره، هنر آیرینه. اون تماشاش می کنه و بی پروا باهاش حرف میزنه طوری بهش نزدیک میشه انگار قلبش رو لمس کرده احساس آیرین خیلی زیبا و حماسیه، فقط امیدوارم پایانش خوش باشه🤍
۲ ماه پیشسروین
5به نظرم برخلاف فکر دیگران فرمانده از اون آدماست که اگه کسی رو دوست داشته باشه بینظیر دوست خواهد داشت ..نه آبکی
۲ ماه پیشHana
4دقیقاا منم فکر می کنم این مرد اگه عاشق باشه با تموم وجودش عشق می ورزه و داره کم کم همین حس رو به آیرین پیدا می کنه، از تموم حرکات و نگاه ها و دیالوگ هاش مشخصه که داره باهاش می جنگه و به نرمی شکست میخوره🤭😍
۲ ماه پیشزهرا
3خداکنه تهش اینطور نشه که نیرا به پا فرمانده بیوفته🥺
۲ ماه پیشMobina
3فرمانده میخوام دلیلت رو برای رد کردن نیرا رو بفهمم اگه یه دلیل خوبی نباشه من میدونم و تو😒😄
۲ ماه پیشYas
4چقدر اونجا که انگشت کوچیکش رو گرفت و گفت قول بده حداقل سعی کنی دوسم داشته باشی قشنگ بود🥰🥲 قشنگ تر اینکه فرمانده هم بهش نگاه کرد و لبخند زد، از اون لبخند واقعی ها😍🥺🥺🫂♥️
۲ ماه پیشHhhh
2آایی اریک چه دلی داری اینطوری با این دختر رفتار می کنی تو کافری انسان نیستی😐🥲💔💔
۲ ماه پیشنورا
2باید همون انگشته رو ماچ می کرد می ذاشت رو پیشونیش🫡😘🫂
۲ ماه پیشزهرا
2چه پارت قشنگی بود😍🥰❤️👏 بی توجه به پایان عاشقشم، خیلی رابطشون قشنگه، آیرین خیلی با بدخلقی های فرمانده سازگاره و سعی می کنه تو دلش جا بشه🥲❤️ 🩹
۲ ماه پیشAvin
2چقدر این دختر دوس داشتنیهه کاش پیشم بود خودم جای این فرمانده سرد و زبون نفهم محبت بارونش می کردم🥺😍♥️♥️
۲ ماه پیشاکرم بانو
3چقد فرمانده سرده،اما کمکم یخش داره اب میشه
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

زیبا
1فرمانده مرزهای جذابیتو جا به جا کرده، خیلیی خوشم ازش میاد خوش بحال آیرین هر چقدرم سرد و بداخلاق باشه بازهم دوست داشتنیه جذبه و ابهتش