نقش منفی به قلم حدیث افشارمهر
پارت دوازده :
و صدای خنده های شرورانه اش میان جیغ های پی در پی من قاطی شد و انگار نور اتاق تاریک و محو گشت.
***
با عجله از راهروهای سرد و تاریک زندان خودم را به اتاق کارم رساندم و در را محکم بستم و حتی از وحشت زیاد قفل کردم. قفسه ی سینه ام از فشار بالا پایین می شد. باورم نمی شد تا این حد می توانست پیش برود! خدایا این مرد واقعا روانی بود. یک روانی به تمام معنا.
گوشه ی اتاق جمع شدم و با جفت دست، گوش های
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
ریحانه
0سلام نویسنده جان امیدوارم هرچه زودتر بهبود پیدا کنید تا وقتی خوب نشدی پارت نزار هیچی از سلامتی تون مهم تر نیست ما تا هروقت لازم باشه منتظر میمونیم فقط کافیه که حالتون خوب باشه
۳ ماه پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
مخاطب رویایی که هر نویسنده میخواد 🥲❤️چقدره شما خوبین اخه
۳ ماه پیشasra
0بابا تو دیگه کی هستی!؟😅منظورم نویسنده است.واقعا ذهن خلاقی داری.من از رمان های دیگه ات هم ج چند تاش رو خوندم که عالی بود❤
۳ ماه پیشSun
0من نفهمیدم پسره چند سالشه چهل؟😭😂
۳ ماه پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
نبابا ۲۸ ۲۹
۳ ماه پیشنگار
1ایییییییی خدا چرا آنقدر قشنگ باحال بود واییییی این سایکو آدم بشو نیست من می دونم آخرش هم این آدم بشو نیست ولی خیلیییی از شخصیتش خوشم میاد خیلییی خوب بود مرسی 💙💙💙💙
۳ ماه پیشریحانه
1❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
۳ ماه پیشساناز
1🩵🩶🤍❤️🩷🤎💜💚💙🧡💛
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

افسون
0عزیزم عالی بودی حدیث جان خوب شو زود زود تا بیشتر بتونم تو مغزت کنکاش کنم و سایکو رو پیدا کنم حس اون مثل پرنده ی شکاری عقابی صبور و لی تیز چنگ و تحت تاثیر ساده قابل پیش بینی رو خوب اومد ولی همین براش سرگرم کننده است دیگه حدسش و میزنه زخمها رو باز میکنه و تماشا میکنه😜👏