پارت یازده :

با تسمخر گفتم:
-علم غیب یا چشم سوم داری؟
نیشخندی زد و گفت:
-شاید!
عقب کشید و تکیه اش را به صندلی داد و دست به سینه گفت:
-زرنگی، خیلی هم زرنگی اما هرکسی ببینتت فکر می کنن یه گوسفند بی آزاری. اما هیچکس...هیچکس جز من نمی دونه که درون اون گوسفند، یه آدمی که سعی داره تظاهر کنه که یه قربانی و بازماندست، اما...
چشم هایش را ریز کرد، دست هایش را لبه ی میز گذاشت و به سمتم خم شد. ضربان قل

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • افسون

    0

    عزیزم خیلی عالی و بی نظیر مسلط به تک تک کلماتی که از ذهن یه روان پریشی و یه طعمه بیرون میریزه آفرین کیف کردم عاشقانه هاشونم حس میکنم خیلی فرق خواهد داشت 😊😉 ولی سایکو خوب درون آدمها رو با زخمهایی که سعی می کنند پنهان کنند میبینه و این نقطه ی قوت و برتریش نسبت به دیگران ه حتی وکلا 🥲🤪

    ۳ ماه پیش
  • بی نام

    5

    میشه که پارت های آینده یکم طولانی تر باشه

    ۳ ماه پیش
  • بی نام

    3

    چرا احساس میکنم سایکو خودش این دخترو به عنوان وکیل استخدام کرده و همچیز رو درموردش زندگیش و خانواده اش میدونه چرا احساس میکنم سایکو قراره عاشق این دختر بشه

    ۳ ماه پیش
  • نگار

    3

    چرا آنقدر به این دختر بدبخت سخت گذشته واییی دلم براش آتیش گرفت چقدر بدبخت بوده این واییی پارت فوق العاده ای بود خیلییییی قشنگ بود مرسی ازت عسیسم 💙💙💙💙

    ۳ ماه پیش
  • ساناز

    1

    🩵🩶🤎🤍💛💚❤️💜🩷💙🧡

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️