پارت هجده :

نگاه دختر نوجوان به سمت او کشیده شد و در یک حرکت، دستش را تا آخرین حد ممکن بالا برد که این کار باعث شد آستین تیشرت گشادش تا بازوی لاغر و سفیدش پایین بیاید. در حالیکه دستش را توی هوا تاب می‌داد، با صدای بلندی گفت: آهای خانمِ خوشگلی که اون‌جا وایسادی! آره با خود توئم.. برای قرار وبلاگی اومدی؟
دیانا آب دهانش را قورت داد و چند باری پلک زد. گونه‌هایش از شنیدن لفظ خانم خوشگل رنگ گرفته بودند. <

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مامان عسل

    0

    دیانا نباید خودشو ببازه ..باید تلاش کنه اعتماد به نفسش و تقویت کنه ،در دنیای واقعی امثال دیانا زیادن باید یاد بگیرن چگونه زندگی کنن ..ممنون صالحه جون عزیز خسته نباشید🙏🌼

    ۱ ماه پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    دقیقااا👌🏻 قربونت برم عزیز دلم مرسییی🫂😘

    ۱ ماه پیش
  • سعادت

    1

    کسی نیست جز سهیل عزیز 🌸🌸🌸🌸

    ۱ ماه پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    پسر قشنگم از پارت بعد وارد می‌شود🤭

    ۱ ماه پیش
  • افسون

    3

    آخ جون اولین کامنت وای دیدار دو تاییشون چقدر هیجان دادم سهیل و 🤭🤔دیانا

    ۱ ماه پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    😁😁🤍🤍🤍

    ۱ ماه پیش
کپی شد!