پارت سی و نهم :

پیرزن موحنایی سرش را پایین انداخت و از بالای چشم به یوبه نگاه کرد:
-چی شده که این نوبه برزخی؟
-آبستنی دروغمو فهمید و کتکم زد.
-چه مرد ریزبین و زرنگیه!
-خیلی! زیاد حرف نمی زنه، زیرکانه نگاه می‌کنه.
-آدم عاقل از زبونش به‌وقت ضرورت استفاده می‌کنه. خان جوان‌مونم این طوره.
-این طور نبود که عذر یاشارو نمی‌خواست و بوآمو نگهبان نمی‌کرد.
-یاشار تقصیر خودشه. بشش گفتم پاشو از

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!