پارت چهل و نهم :
بالاخره...
نور چراغقوه از سطح آب رد شد و نفسهام توی عینک شنای بخار گرفته میپیچید . چیزی نمیدیدم فقط سیاهی بود و سیاهی. بدنم از ترس میلرزید ، ولی چارهای نداشتم. هنوز رو سطح آب بودم و پاهام روی شیب کوچیک دریاچه. نفسم رو نگه داشتم و بیشتر خم شدم.چراغقوه رو جلوتر بردم.
بازم هیچی. لعنت...
تا پنج دقیقه گشتم و سریع سرمو از آب بیرون میبردم تا نفس بگیرم. دوباره سرمو زیر آب کردم.
مطالعهی این پارت حدودا ۱۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
برفین
0مالی به این یونا بهمون خبری از جفت از این چرت و پرتاب نیست فقط زن داداش
۲ روز پیشآیدا
0اه یونای خرمگس دو دقیقه وایسا
۲ روز پیشفن رسمی میراث
0ی مدت نخوندم بخاطر ی سری امتحان ها الان برگشتم خوندم و با این پارت شروع کردم و الان دلم میخواد بمیرم کالی چی نوشتی دختر قربونت بشم
۲ ماه پیش
کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان
عزیزکم
۲ ماه پیشطوفان
0یا حسینن چقد این پارت نفس گیرر بود مردم از تپش قلب برام اب قند بیاریذ خیخسملیمژکغیمیخفیخغبامزازکترکتزتکز مللسکتیحاژحازاحباحژفخطفخژهف کاژخغیفخخسهبسفخ وایی 😍😍💥💥🥺🌑🌕🥺🌑🌕🥺🌑🌕🥺🌑🌕🥺🌑🌕
۲ ماه پیشdeniz
3فوق العاده بوددددد این پارت میراث عزیزم نمیدونستم تو هم از این کارا بلدی 🥹🥹🥹اسم اهنگ روش چیه؟ محشر بود
۳ ماه پیش𝓼𝓱𝓲𝓿𝓪
3میراث ده هیچ از همه جلوتره همه چیز زیر دست خودش میگرده
۳ ماه پیشselenea
3من شیاطینی برای پنهان کردم ایا از تاریکی میترسی؟ 🫣
۳ ماه پیششهرزاد
0کالی جونم تروخدا پارت بده . دیروز که روز فرد بود 🥺🥺 چیزی شده کالی جونم ؟ 🎀💞🙂
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Heliya
0نه بابا من که رو کسی کراش نیس..