پارت هشتاد و پنجم :

سالن انتظار تقریباً ساکت بود. بوی چوبِ خیس و جنگل در فضا می‌پیچید و موسیقی بی‌کلام آرامی از بلندگوها پخش می‌شد. روی یکی از مبل‌های سفید نشسته بود؛ پا روی پا انداخته و پوشه‌ی زردرنگی را میان دست‌هایش جابه‌جا می‌کرد. نگاهش چند ثانیه روی ساعتِ دیوار ماند. عقربه‌ها آرام جلو می‌رفتند، اما برای او انگار زمان کش می‌آمد. مثل همیشه از مطب و بیمارستان خوشش نمی‌آمد. دیوارهای سفید، بوی مواد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟

سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارت‌هاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمان‌های كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

آخرین نظرات ارسال شده
  • فن مسیح و حنا

    0

    به نظرم هیچی نمیشه و فقط این کارو کردی تا ما عصبانی بشیم

    ۴ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    قطعا و حتما

    ۴ هفته پیش
  • فن مسیح و حنا

    0

    حتی با اون حال بدی که داره ببین چطوری با حنا حرف میزنه مرتیکه:))

    ۴ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    مرتیکه‌ی عاشق 🫠

    ۴ هفته پیش
  • فن مسیح و حنا

    0

    نه نسترن چرا اینکارو با ما میکنی واقعن قصدت چیه الان مسیح اینطوری مریضه خوشحالی؟ اگر بلایی سرش بیاد چیی 😥😥

    ۴ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    بابا من این وسط چه کاره‌م؟ 😂 خواست خدا بوده

    ۴ هفته پیش
  • Hani

    0

    مریضی مسیح دیگه نامردی بود نویسنده ی عزیز

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    منو ببخش 🫠

    ۱ ماه پیش
  • Zoha

    0

    توطئه چینی پونه کافی نبود حالا بیماری قلبی مسیح هم بهش اضافه شد؟! بیچاره حنا🥲

    ۲ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    بیماری مسیح... درد بی‌درمان! 💔💔

    ۲ ماه پیش
  • افسون

    0

    همیشه و همیشه زمانی که نمیخواهی که باشی یک تلنگر یه نگاه یه حس بهت القا میکنه و بعد درست زمانی که پیداش میکنی اون چه که باید براش باشی و آرام بگیری و نفس بکشی و ازت دریغ میکنه و وقتت به پایان میرسه خیلی بده جمله ی معروف و چه زود دیر می شود 😵🥺

    ۳ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    برای همین بعضی حسرت‌ها هیچ‌وقت کامل از دل آدم بیرون نمی‌رن 🥲🤍

    ۳ ماه پیش
  • ترنم

    0

    اینا خیلی قشنگن کنارهم عشقشون خیلی خاصه قلبم میشکنه اتفاقی برا مسیح بیفته

    ۳ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    🥲🥲 من که از خدامه

    ۳ ماه پیش
  • ترنم

    0

    نههههه نسترن برا مسیح اتفاقی میفته حنا گناه دارههههه💔

    ۳ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    هعییییییی

    ۳ ماه پیش
  • ترنم

    0

    حنا تازه آدمشو پیدا کرده بعد از باباش مسیحه که حالشو خوب کرده نباید از دستش بده

    ۳ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    دلش میگیره اگر بره

    ۳ ماه پیش
  • ترنم

    0

    حال عجیبی دارم خیلی ناراحتم بیماری مسیح چیه؟شایدم میدونم و دلم نمیخواد اسمشو بیارم

    ۳ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    همه می‌دونیم اما دلمون نمیخواد که بدونیم

    ۳ ماه پیش
  • ستاره

    0

    مام همینامیگیم دکترچی گفت این بی رحمی حالاحنادرم مسیحه،مسیح عاشق شدهومیخنده

    ۳ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    امان از عاشقی...

    ۳ ماه پیش
  • فخری

    0

    نه تورا خدا مسیح طوریش نباشه من خیلی غصه می خورم. دستم به دامنت نسترن جون.قلم بسیار بسیار بسیار زیبات مانا💕💕💕💕💕💕💕💕💕

    ۳ ماه پیش
  • ذهن نویسنده

    0

    سلام من از ذهن نویسنده میام، نگران نباش زود به آرامش میرسه و روحش آرام میگیره

    ۳ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😂😂😂 عالیه کامنت برتر

    ۳ ماه پیش
  • زهرا

    1

    مسیح هیچیش نمیشه من جای نویسنده به همه قول میدم مگه میشه یه پسر به این گلی رو از ما بگیره نسرین جون ،🙏💯👌🌱💗😘🥰

    ۳ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    ما قولی نمی‌دیم که نتونیم نگهش داریم زهراجون 😭😂🤍

    ۳ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    هعی فخری جون که مسیح چیزیش هست... و ایشالله که خیره 😭🤍

    ۳ ماه پیش
  • آوا

    0

    دمت گرم نویسنده جون 🤍🧘🏻 ♀️ ساختی روزمو با قلمت

    ۳ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    جوون، بخورمت خام خام دخترخانمم 🤍🫂

    ۳ ماه پیش
  • آوا

    0

    مسیح انتخاب کن، حلوا یا خرما؟

    ۳ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    بهش حال میدیم اصلا... از این خرماها که لای حلواست 😎😂

    ۳ ماه پیش
  • آوا

    0

    باهم اماده شید بریم قبر مسیح رو بکنیم

    ۳ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    با من آماده شید مقدمات مرگ مسیحو بچینیم 🥰🥰

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️