اراذل اوباش به قلم سعیده براز
پارت پنجاه و یک :
-هم زمان که با من بودی چند نفر هم توی آب نمک میذاشتی واسه وقتی هایی که با هم حرفمون میشد، موقع قهر بودن هامون می رفتی سراغ بقیه بعد وقتی اونا هم از دستت خسته می شدن میومدی منت کشی!
-تو...تو...این حرف ها رو از کجا میدونی؟!
با انزجار نگاهش می کنم.
-یکم به اون مغز فندقیت فشار بیاری می فهمی!
اعلا هر چقدر به خودش فشار می آورد، نمی تواند بفهمد و من خودم می گویم:
-وقتی تمام زندگی خصوصیتÙ
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
شهناز
3چه عجب شکوه طرف حق وایستاد😳😳
۵ ماه پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
دیگه یجایی بالاخره کم آورد
۵ ماه پیشNazanin
1واقعا رمان زیبایی هست،امشب هم پارت میذارین؟
۵ ماه پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
بله عزیزم همین الان پارتوگذاشتم
۵ ماه پیشلیلا
1عطا هم دوسش داشت اره؟ انگار صنم و به اعلا سپرده بود و اعلا گفت فقط میخواستم مواظبش باشم و عطا هم تیکه انداخت بهش؟ آره ؟؟
۵ ماه پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
نه خبری نداشته ازدوست داشتن صنم
۵ ماه پیشریحان🥰
1واااای من منتظر روزیم که این دوتا ازدواج کنند بی سرخرگ😍
۵ ماه پیشماهرخ
1ایوول یک بار این خانواده جای حق نشستن
۵ ماه پیشمینا
1یعنی اعلا ول کن صنم شد
۵ ماه پیشمریم
1عطا یه دونه ای 😍
۵ ماه پیشریحانه
1❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
۵ ماه پیشریحانه
1خوشمان آمد باریکلا نویسنده جان جان ❤️❤️❤️
۵ ماه پیشیلدا
1خانم براز واقعا قلم زیبایی دارید😁
۵ ماه پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
ممنون یلدای قشنگم
۵ ماه پیشیلدا
2وایییی فقط اونجا که گفت خودم حواسم به صنم هستتتت
۵ ماه پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
😍
۵ ماه پیشیلدا
1بی صبرانه منتظر پارت بعدی هستم
۵ ماه پیشیلدا
2هنوز باورم نمیشه که شکوه کوتاه اومدههه
۵ ماه پیشیلدا
1واووووووووو، اعلا واقعا پرو هست
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

دلارام
0یعنی عطا هم قبل زندان عاشق صنم بوده