پارت چهل و هشتم :

***
(نعنا)
وقتی درِ خوابگاه رو باز کردم، بچه‌هارو دیدم که دور هم جمع شدن ، انگاری مراسمات و چالش‌های هرشب‌شون به خوبیِ و خوشی به راه بود ، اون‌هم بدون من !
دو سه روز بود که همین کارو می‌کردن ، هرجا می‌رفتم انگار جایی برای من نبود ، با هرکس صحبت می‌کردم جوابم رو نمی‌داد ، هرجارو برای نشستن انتخاب می‌کردم ، ازم دوری می‌کردن.
حتی مانی...
حتی تنها دوستم ، نگاهمم نمی‌کرد تا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت مدرسه در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) مدرسه
تصویر شخصیت آوا در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) آوا
تصویر شخصیت دارا و پویا در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) دارا و پویا
تصویر شخصیت آرتان در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) آرتان
تصویر شخصیت نعنا در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) نعنا
تصویر شخصیت یونا در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) یونا
تصویر شخصیت میراث در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) میراث
تصویر شخصیت مانی در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) مانی
آخرین نظرات ارسال شده
  • برفین

    0

    خیلی جرئت میخاد خیلی باید کله *** باشی بری ولی نباید راز هارو به اون حمال بدی نعنا ای نعنا

    ۲ روز پیش
  • Dina

    2

    خدا لعنتت کنه نعنا چرا انقد نترسی

    ۲ ماه پیش
  • Baran

    2

    رمان باحالیه نسبتا خیلی به جزئیات توجه شده مرسی نویسنده🖤🤍

    ۲ ماه پیش
  • Moon

    2

    خسته نباشید به بانو کالی گل برای این پارت عالی💙آخه نعنا خواهر خوب یکم رو همون سنگه تمرکز میکردی،آدمی که شنا بلد نیست میره تو آب؟!بخدا میخوای خودتو بکشی میراث و یونا رو عزادار کنی.

    ۳ ماه پیش
  • Yasi

    2

    اصن خودم صدتا کامنت میزارم دلم واسه پارت های کالی تنگ شده *** و کوفت و زهر مار جای رمان کالی رو نمیگیره🫠🥺

    ۳ ماه پیش
  • برگ

    1

    مگه چندتا میشه گذاشت؟دیشب من خیلی هم نشد کامنت هام دیگه نمیشد بذارم

    ۳ ماه پیش
  • Yasi

    1

    چمیدونم ...بیا نفری ۴۰ تا بزاریم من تا الان یه ۱۵ تایی گذاشتم

    ۳ ماه پیش
  • برگ

    2

    باشه موافقم ایشاالله که تکمیل میشه

    ۳ ماه پیش
  • برگ

    0

    به نظرت تو پارت جدید چه اتفاقی میفته؟

    ۳ ماه پیش
  • Yasi

    2

    نعنا به چوخ سگ میره .

    ۳ ماه پیش
  • برگ

    0

    ولی بنظرم یه صحنه عاشقانه و اهم اهم داریم🤭

    ۳ ماه پیش
  • برگ

    0

    به به اصن پیشگویی رو حال میکنید😌😌

    ۳ ماه پیش
  • برگ

    0

    ولی حس میکنم این آرامش قبل طوفانه تو پارت جدیداحتمالا قوی سفیدوسیاه حسابی طوفان به پا میکنن

    ۳ ماه پیش
  • برگ

    0

    هرچند زیادهم اهم اهم نشد ولی به همینم راضیم بخدا.هرچه از میراث شب رسد نکوست

    ۳ ماه پیش
  • Masom

    0

    میدونم میراثم واقعا ترسناکه اما چرا رفیقشونو انقد زود نادیده میگیرند گرچه میدونم کالی چیزای جالبی برامون در نظر داره😁😁 واقعا میگن کنجکاوی یه گردن ادمو میگیروا خب عزیز من نعنا جونم تورو خدا اینا چه کاراییه تو می کنی خسته نباشی زیبا 🩵🩵🩵

    ۳ ماه پیش
  • ماه

    0

    به نظرم اونی که شیشه ماشین محمد رضا رو شکست یا آرتانه یا یونا. که البته احتمال آرتان بیشتره. ولی بازم این که اینقدر شخصیت میراث سیاه و ترسناک و مهیجه ، دوست دارم جنبه دیگه شو هم ببینم. ممنون کالی عزیز بابت اینهمه هیجان که آدمو مشتاق تر میکنی برای پارت های بعدی . بوس بهت ماه آبی 💙

    ۳ ماه پیش
  • ...‌

    0

    یعنی خماری بد تر از این نداریم

    ۳ ماه پیش
  • الی

    2

    الان شاید نعنا غرق بشه میراث بیاد نجاتش بدهه... بعد میراث فکر کنه بخاطر اذیت هاشه که کراشش داشته خودکشی میکرده... بعد از کاراش پشیمون میشه و بعد اعتراف میکنهه😭😭بعد میرن سر خونه زندگیشون دختر دار میشن🥲 اسم دختراشونم مثلا کلثوم و کبری باشه🥹:(بر گرفته از کتاب قو ها قورمه سبزی با ماست میخورند)

    ۳ ماه پیش
  • 🍁ــــــــــــــــ

    0

    خداروشکر نویسندمون کالی هستش وگرنه اگ از اون نویسنده های ابکی بود الان بعید نبود اسم بچها این در بیاد یا روال داستان اینطور پیش بره🤣

    ۳ ماه پیش
  • آوینا

    0

    کالییییی من کلی باهاش حس گرفته بودم چرا وسط خماری کاشتیمووونننن😑😑

    ۳ ماه پیش
  • Yasi

    7

    مانی خجالت نمیکشی از رفیقت دوری میکنی؟ واقعا که اصن من قهرم🥺🥺

    ۳ ماه پیش
  • گربه ستاره 🐈⭐

    2

    حالم یاسی که فقط کامنت گذاشته دمت گرم یاسی جون 😂😂

    ۳ ماه پیش
  • Yasi

    0

    چاکرم سیسی🎀

    ۳ ماه پیش
  • گربه ستاره 🐈⭐

    0

    قربونت خاک زیر پاتم ❤️

    ۳ ماه پیش
  • قلم کالی

    0

    از جسارت نعنا خیلی خوشم اومد قشنگ وقتی داشتم اون تیکه که میره سمت تپه هه یا توی دریاچه رو تصور کردم که اگه من جاش بودم حتی دنبال اون موتوریه هم به زور میرفتم که ببینم به کجا میره بعد نعنا پاشد رفت سمت اون دره و اون دکمه رو فشار داد اون لحظه داشتم فگر میکردم اگه یه نوقع در باز شه چیکار میخواد بکنه؟!

    ۳ ماه پیش
  • زهرا

    0

    فک کنم این پارت جذاب باشههههههه

    ۳ ماه پیش
  • زهرا

    0

    یونا چیشد اومد میراث کجایه نعنا اومده دریاچهههه خبر داره 😐

    ۳ ماه پیش
  • زهرا

    1

    هر کی تو خماری کامنت بزاره 🙃🙃🙃🙃

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️