معشوقه مرداب به قلم سوگند عزیزی
پارت ده :
اشارهای به سارا زن جدی و اخمو کرد که خودش را با غرور آشپز دوم معرفی کرده بود. وقتی نگاهمان را دید، اخمهایش را غلیظتر کرد و خطاب به همه صدا بالا برد:
_ خوش و بش بسه دیگه… همه برن سر کارشون… باید منوی ناهار رو هرچه سریعتر آماده کنیم… بجنبید.< ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

مهپیه
1یعنی کامران از این تزحم غنچه و خانوادش و نظمی که کامرا به زندگیش داده بدش نمیاد؟ نوشته شده بود حرفم نمیتونه بزنه اما بازم از این ترحم متنفر نمیشه؟ انگار بچه دوسالس که کامران از غنچه میخواد بهش توجه کنه