پارت صد و دوازده :
اردوان_ به خاطر یه بازی مسخره ببین با خودت چی کار کردی... دلوین کجاست؟
بهراد_ نمی دونم آقا گرگه... تو باید پیداش کنی.
اردوان با لحن سرد و محکمی جواب داد:
اردوان_ من که می دونم رفته توی کمد آذوقه قایم شده... شک ندارم عقلش تا همین حد میرسه.
بهراد_ نه بابا اون جا نیست... من که ندیدمش... برو اون یکی سالن رو نگاه کن شاید توی اتاق مطالعه باشه.
اردوان_ دلوین بمیره هم به سمت اتاق مطالعه نم
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
شینا
0از دست دلوین😂خیلی خندیدم
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۱ ماه پیشالمیرا
0فقط خواستم از نویسنده تشکر کنم که واسمون پارت های طولانی مینویسه
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم😍بمونی برام قشنگم🤍💋
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
منم از شما تشکر میکنم که انرژی خوبی که میگیری بهم برمیگردونی
۲ ماه پیشدینا(زن رادان)
0نکنه مرد مخفی و اردوان دوقلو باشن🗿😂
۳ ماه پیشسارا(منشی کیانا)
0به به تشریف اوردین در عیابتون یه نفر دیگه میخواست زن رادان بشه😔
۳ ماه پیشدینا(زن رادان)
0نهههه یعنی چیییی رادان مال خودمه دور شینن
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۳ ماه پیشفائزه
0این دیگه چی بود🤣
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم🤭
۳ ماه پیشدنیا
0حتی طرز فکرمونم مثل همه سیسی 😂🗿
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم
۲ ماه پیشلیانا
0من هنوز نفهمیدم باید از اردوان بترسم یا بهش دل ببندم.
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🫠👍
۳ ماه پیشژیوا
0اردوانی که چراغو روشن گذاشت… همون اردوان خشنه؟🥹🥺🥺🥺🫢🫢
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم😍🤍💋
۳ ماه پیششایسته
0حس کردم دارم کابوس خودمو می خونم… خیلی واقعی بود
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم😍🤍💋
۳ ماه پیشدینا(زن رادان)
0صد در صد میخواد کنترلش کنه
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ممکنه
۳ ماه پیشMahi
0همینکه دلوین بهی اردوان گفت اون تو خواب امه من مو به تنم سیخ شد
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۳ ماه پیشMahi
0این پارتو باید اولش هوشدار روح و روان میداشتی
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم😍🤍💋
۳ ماه پیششیلا
0اون صحنه ای که دست اردوان مشت شد وقتی بهراد بغلش کرد ه بود وای وای ووییییی😍😍😍😍
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم😍🤍💋
۳ ماه پیشزوبیده
0من از اردوان خیلی خوشم میاد ولی این پارت یه کاری کرد ازش بترسم
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۳ ماه پیشمهری ماه
0دلوین بیچاره فقط یه جای امنی میخواست نه بازی نه هیجان
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
بله متاسفانه🫠
۳ ماه پیشمهری ماه
0دلوین هی می خنده ولی من تهش بغض دیدم
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🫠🫠
۳ ماه پیشDiar
0بهراد = امن اردوان = خطر دلوین بین این دوتا داره تیکه تیکه میشه 😭
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
بله متاسفانه🫠
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

🦢AVAZ GHO🦢
0احساس می کنم این جمله ی اردوان درباره اه و نفرین کسی هم میتونه سرنخ باشه