پارت صد و یازده :

بهراد با یه حرکت کوچیک خامه روی پودینگ رو که مثل مغز تزئین کرده بود کمی تکون داد تا حس ترسناک تری به خودش بگیره.
اردوان پیشونیش رو آروم فشار داد.
اردوان_ به خدا که دیوونه خونه است... با غذای عادی که آدم ‌ها می خورن چه مشکلی دارید؟... این چه مسخره بازیه آخه.
مهنا_ ای بابا پسر عمو جان چرا این همه ضد حال میزنی سالاد اولویه‌ت رو بخور انقدر حرف نزن.
بعد در حالی که مهبد نوشابه رو از جلو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

شخصیت مهنا در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) مهنا
شخصیت مهسان در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) مهسان
شخصیت مرد مخفی در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) مرد مخفی
شخصیت نویان در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) نویان
تصویر شخصیت احتشام در رمان مرد فسیل مغز احتشام
تصویر شخصیت الیزا در رمان مرد فسیل مغز الیزا
تصویر شخصیت صابر در رمان مرد فسیل مغز صابر
تصویر شخصیت آرکا در رمان مرد فسیل مغز آرکا
تصویر شخصیت لاله در رمان مرد فسیل مغز لاله
تصویر شخصیت نیکا در رمان مرد فسیل مغز نیکا
تصویر شخصیت رافائل در رمان مرد فسیل مغز رافائل
تصویر شخصیت نونا در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) نونا
تصویر شخصیت مهبد در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه مهبد
تصویر شخصیت رادان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه رادان
تصویر شخصیت اردوان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه اردوان
تصویر شخصیت دلوین در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه دلوین
تصویر شخصیت داروین در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه داروین
تصویر شخصیت پونه در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه پونه
تصویر شخصیت بهراد در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه بهراد
تصویر شخصیت هومان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه هومان
تصویر شخصیت نوید در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه نوید
تصویر شخصیت نیواد در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه نیواد
تصویر شخصیت برهان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه برهان
آخرین نظرات ارسال شده
  • 🦢AVAZ GHO🦢

    0

    بازیشون باحال بود 🫠

    ۱ هفته پیش
  • شکیلا

    0

    چرا از اردوان ترسید🥲طفلک

    ۳ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🫠🥹👌

    ۳ هفته پیش
  • سودا

    0

    چه قدر شناخت اردوان از دلوین قشنگ بود😍

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    ممنون از نویسنده عزیزم❤️🫂دارم از خوندنش نهایت لذتو میبرم

    ۳ ماه پیش
  • مائده

    0

    پر از احساسات خوبه

    ۳ ماه پیش
  • حنانه

    0

    مزخرف تریننننننن کامنتی که دیدم👍👍👍

    ۳ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    ای جانم😍🤍💋

    ۳ ماه پیش
  • فائزه

    0

    کاش قبل کامنت گذاشتن یه خورده فکر کنید بعد کامنت بذارید

    ۳ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    ای جانم بمونی برام قشنگم😍🤍

    ۳ ماه پیش
  • مریم

    1

    اردوان بی احساس نیست یه اتفاقی باعث شده اردوان سرد بشه و جوری رفتار کنه که انگار اطرافیانش مهم نیستن ولی مهمن،و یه جورایی احساس گناه میکنه و خودشو بابت یه چیزی نبخشیده

    ۳ ماه پیش
  • سارا 8

    0

    اره منم موافقم که یه همچثن اتفاقی رخ داده

    ۳ ماه پیش
  • مریم

    0

    خب بنظرت چه اتفاقی افتاده؟

    ۳ ماه پیش
  • سارا 8

    0

    به نظر من هرچی که هست برمیگرده به وقتی که بچه بودن انگار یه اشتباهی داشته که باعث شده عذاب وجدان تا الان هم گریبان گیرش باشه

    ۳ ماه پیش
  • مریم

    1

    اره و یه بچه که دلوین پارت های اول در موردش صحبت میکرد

    ۳ ماه پیش
  • حنانه

    0

    تمام نگرانیم اینه دلویس باباش اردوان یا رادان نباشه😂😂😂😂💔

    ۳ ماه پیش
  • مریم

    0

    نه منظورم دلویس نبود منظورم اون عکس بچه داخل اتاق اردوانه

    ۳ ماه پیش
  • حنانه

    0

    اها اونو ک کلا از ذهنم بیرون کردم فعلا براش فکری ندارم😶

    ۳ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۳ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤍✨️

    ۳ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم🤭

    ۳ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم🤭

    ۳ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۳ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم🤭

    ۳ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم🤭

    ۳ ماه پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    0

    قطعا توی اون گذشته یه چیزی رخ داده که اردوان اینطوری شده

    ۳ ماه پیش
  • مریم

    0

    خب ما باید بگردیم ببینیم چه اتفاقی افتاده

    ۳ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    همینطوره

    ۳ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم🤭

    ۳ ماه پیش
  • حنانه

    3

    موافقم باهات👍

    ۳ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۳ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    همینطوره عزیزم

    ۳ ماه پیش
  • Sanaz

    0

    اردوان واقعاً استعداد داره تو بدترین لحظه، بدترین جمله رو بگه 😐😂😭😭😭😭😭😭

    ۳ ماه پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    0

    خیلی حالمو گرفت لعنتی😂😂

    ۳ ماه پیش
  • Sanaz

    0

    می تو 😂💔 کاش یه اتفاق دیگه میفتاد🤪

    ۳ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۳ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۳ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۳ ماه پیش
  • Sanaz

    0

    پارت بعدی زود بده ببینیم اردوان پیداش میکنه یا نه 🙇 ♀☹️

    ۳ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم🤭

    ۳ ماه پیش
  • Sanaz

    0

    صحنه ی دست زیر چونه؟ نگاه؟ ***؟ بعدش: بچه ها رو بفرست خونه آقا انصافه؟ 😭😂

    ۳ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    بله متاسفانه🤭😂

    ۳ ماه پیش
  • Sanaz

    0

    یعنی آدم می تونه صدای قلب دلوین که خرد شد رو بشنوه.😢😂😂

    ۳ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۳ ماه پیش
  • Sanaz

    0

    اون جایی که دلوین فکر کرد الان قراره اردوان ازش تعریف کنه و تو ذهنش جواب آماده کرد، من دقیقاً مردم🥺🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲

    ۳ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۳ ماه پیش
  • پیچک

    0

    وای کیانا جونی رمانت فوق العاده است عشقم یه نفس تا اینجا خوندم عالی بود عالی عالی عزی دلم

    ۳ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    ای جانم بمونی برام قشنگم😍🤍

    ۳ ماه پیش
  • طوطی

    1

    این تغییر رفتار یکهویی دلوین نشون میده قراره یه اتفاق بد بیفته

    ۳ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم🤭

    ۳ ماه پیش
  • خلال

    0

    چون زیادی بلده دلوین رو بخونه اردوان کراشم شده😍😄

    ۳ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    ای جانم😍🤍💋

    ۳ ماه پیش
  • خلال

    0

    این پارت عالی بود چون هم خندیدیم، هم استرس گرفتیم، هم دلوین دوباره رفت تو فاز دل بستگیِ انکا ترکیب طنز + تنش + احساس = دقیقاً نقطه قوت داستان 👌

    ۳ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    ای جانم بمونی برام قشنگم😍🤍

    ۳ ماه پیش
  • نینا

    1

    اون «برو قایم شو، جوگیر نشو» خیلی برادری بود 🥺

    ۳ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    ای جانم😍🤍💋

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️