پارت هشتم :

داشتم با نگاهم ازش عکس می‌گرفتم که یه‌هو گفت:
– راستی، ازتون یه چیز می‌خواستم.
برگشتم سمتش.
– بفرمایید.
لبخند ظریفی زد، همون لبخندی که مرز بین جذابیت و به فنا رفتن من بود:
– اون انگشتری که طراحی کرده بودید یادتونه؟
– کدوم؟ رودولایت؟
– آره، همون.
مکث کرد، بعد بی‌رحمانه گفت:
– می‌خوام گردنبندش رو هم طراحی کنید. می‌خوام بدم به پارتنرم. خیلی از انگش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!