پارت هفتم :

رونا خندید، خنده‌ای که بیشتر شبیه یه قاه‌قه بود.
– اغفال؟ خاک عالم! مگه قراره با طلسم و ورد عاشقت کنه؟
سرم رو فرو کردم تو بالش.
– تو نمی‌دونی رونا...اون روز که خونشون بودم… موقعی که حالِ بدم رو دیده بود،برام آب پرتقال آورد.با دستای خودش آبشو گرفت...
تو دلم گفتم:
_با همون دستاش که رگاش دل آدمو آب میکنه لعنتی...
رونا یه لحظه ساکت شد. انگار داشت حرفام رو هضم می‌کرد. بعد ی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!