پارت چهارده :

نامش که آمد، صورت پندار یخ زد. خیلی کوتاه اما دریا دید؛ دید که فکش کمی سفت شد. دید که نگاهش یک لحظه از او برید. پندار سریع خودش را جمع کرد.-
من نگفتم کار بدی کرده.
- پس چرا این‌قدر واکنش نشون می‌دی؟ از چی می‌ترسی؟
نور زرد چراغ بالای میز سرِ پندار افتاده بود و انعکاسش در لیوان موهیتو دو خط براق ساخته بود که انگار تا بی‌نهایت ادامه داشت.
دریا هنوز به چهره‌اش نگاه می‌کرد؛ به چهر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!