جادوگر به قلم دینا قاسمی
پارت چهل :
لبخندی بهش زدم و دوباره به رو به رو خیره شدم.
همونطور که راه میرفتیم، متین و آرمه هم بهمون رسیدن.
کامی پوفی کشید:
-باز این قناریا اومدن.
پشت بندش نیشگونی از متین گرفت و دستش رو محکم از دست آرمه جدا کرد و بینشون قرار گرفت:
-لطف کن حرکات منشوری نزن اعصابم از دستت خورده ها!
ابرو بالا انداختم:
-قضیه چیه؟
متین چشماش رو توی حدقه چرخوند، لگدی به کامی زد و دوباره دست آرمه رو
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
فرشته
0عالی مثل همیشه😍❤️
۲ ماه پیشAtanaz
3چرا احساس میکنم کسی که میخوان طلسمشو باطل کنم ترنمه
۲ ماه پیشسارا
1مطمئنن نمیشه الان لوشون بده همدستن دیگه ؟💚
۲ ماه پیشسایه
2نویسنده ، میشه به پارت هدیه بذاری لطفا 😊😊🙏🏼🙏🏼🙏🏼
۲ ماه پیشنیلوفر آبی
0عالی بود ممنون خسته نباشید
۲ ماه پیشزاده خورشید
6اینجا زده دوروز دیگر شوخیه دیگه؟؟
۲ ماه پیشNana
5حدس میزنم نیکو با سامان و مهتا فرق داره
۲ ماه پیش.....
3بهترین رمانیه که تا الان خودنم .{اصلا به امید این رمان من وارد دنیای رمان میشم .😻😻}
۲ ماه پیشنازیناسرا
0یه پارت هدیه مون نشه ؟!!
۲ ماه پیشسرو
0نیکو جزء بلوپارت اینجا چی میخواد
۲ ماه پیشیسنا
2اخجووونن بلخره دارهه به قدرتاش نزدیک میشه
۲ ماه پیشنفس
0مرسی عزیزم پارت هیجانی بود
۲ ماه پیشهلن
0نیکو تازه وارد داستان شد معلوم نیست بعدش چی میشه واییی دارم از هیجان میترکم
۲ ماه پیشزهرا
2عالی بودسپاس😁🥳دوزوج محبوب فرجام وترنم😊🥳👩 ❤️ 👨
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

الی
0شاید نیکو با بقیه شون فرق داره خوب باشه