جادوگر به قلم دینا قاسمی
پارت سی و نهم :
ترنم
خشک شده بودم. دست هام می لرزید و اشک های روی گونه ام با نسیم شب خشک میشد.
این چه حسی بود؟ انگار که من، به جای فرجام توی اون ویدیو ها درد می کشیدم؛ هر لگدی که اون عوضی ها بی رحمانه بهش میکوبیدن، قلبم رو بیشتر می فشرد و هربار که سامان اون اکسیر عجیب رو روی تنش می پاشید، دلم برای مظلومیتش آتیش می گرفت.
ویدیوی آخر، فرق داشت؛ اون همه فیلمی که از کتک خوردنش دیدم، هیچ کدوم به اند
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

دینا قاسمی | نویسنده رمان
✨️✨️✨️✨️💜
۲ ماه پیشنیلوفر آبی
0عالی بود ممنون خسته نباشید
۲ ماه پیشنفس
0پارت زیبای بود ممنون عزیزم
۲ ماه پیشهلن
0اخ خدااااا چقدر من دوست دارم میبینم ترنم انقدر به فرجام اهمیت میده کاشکی فرجام هم همینطوری باشه ☺️
۲ ماه پیشزهرا
0خیلی خیلی غمگین بود😭🥺قلمت زیباوماندگارممنون😁🙏
۲ ماه پیشآیرا
0دینا ، عزیزم ، ما که اینقدر اعضای خوبی هستیم ، میگم میشه یه امروز به غیر از این پارت ۳ تا پارت دیگم بزاری ؟ اینجوری هم تعداد پارت هایی که گذاشتی ( زوج) میشه ، هم ما خواننده ها خیلی خوشحال میشیم ؟ میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟ لطفاااااا🙏🏼🙏🏼🙏🏼🙏🏼
۲ ماه پیش
دینا قاسمی | نویسنده رمان
وای شرمنده این دیگه از دستم ساخته نیست
۲ ماه پیشآیرا
0واقعا هیچ نظری ندارم ... چون هرچقدر از رمان تعریف کنم نمیتونم حد زیبایی رمان رو توصیف کنم . فقط یه چیز میگم .. دینا عاااااشششسشقققققتتتتمممممم💜💜💜💜💕💕💕💕💕💕💕💕💕💔👄👄👄💔💓💓💓💓💓❤❤❤
۲ ماه پیشفاطی
1بازم مثل همیشه عالی بودددد
۲ ماه پیشیسنا
1خیلی قشنگ بود بمیرم برای این فرجامم
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فرشته
0خیلی ممنونم بانو جانم... خدا قوت عزیزم... قلمت جاودان و درخشان... فوق العاده بود مثل همیشه❤️