آلفای من به قلم شادی سالاری
پارت پنجاه و هفتم :
از زبان ساروس
با صدای خرد شدن شیشه که از طبقه پایین میاومد، با وحشت از خواب پریدم. سریع چرخیدم تا بدنم رو سپر لیرا کنم؛ اگه کسی وارد خونه شده بود، عمراً میذاشتم دستش به جفتم برسه. ولی وقتی غلت زدم سمت راست که لیرا رو بغل کنم، با جای خالی و سرد تخت روبرو شدم.
توی اون اتاق تاریک و خالی با تردید صداش زدم: «لیرا؟» وقتی فهمیدم توی اتاق نیست، کمکم ته دلم خالی شد و پانیک کردم.
لطفا صبر کنید...

بهار
4به قسمت های حساس رسیده لطفا پارت هدیه هم بذارین ممنون