پارت پنجاه و ششم :

یهو زن زد زیر گریه و مرد دوباره با کلافگی دستش رو روی صورتش کشید. یهو رو به عقب داد زد: «بیارینش بیرون!» زن با گریه خودش رو روی زانوهاش بلند کرد و سعی کرد زنجیرهاش رو پاره کنه. بوی سوختگیِ گوشتش رو حس کردم؛ انگار اون زنجیرها با نقره روکش شده بودن و با حرکتِ ناگهانیِ زن، توی پوستش فرو می‌رفتن. اگه دردی که الان می‌کشید شبیه دردی بود که من توی خوابم حس کرده بودم، تعجب می‌کردم چطور انقدر طاقت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت لیرا در رمان آلفای من لیرا
تصویر شخصیت ساروس در رمان آلفای من ساروس
تصویر شخصیت خاویر در رمان آلفای من خاویر
تصویر شخصیت دیمن در رمان آلفای من دیمن
آخرین نظرات ارسال شده
  • مارال

    1

    خیلی خوشحالم خانواده اش پیدا شده

    ۴ ماه پیش
  • لیلا

    0

    تااینجا عالی دوست دارم بقیه بخونم

    ۴ ماه پیش
  • معصومه

    0

    دیمن یک دیونه قدرت طلبه

    ۴ ماه پیش
  • سنا

    0

    وای چقدرجالب بود

    ۴ ماه پیش
  • لیلا

    0

    واقعا عالی منتظر بقیه داستان هستم

    ۴ ماه پیش
  • لیلا

    0

    واقعا عالی منتظر بقیه داستان هستم

    ۴ ماه پیش
  • بهار

    0

    ممنون برای پارت هدیه ایی که گذاشتین. دیمن واقعا خطرناکه

    ۴ ماه پیش
  • امنه

    0

    خانواده اش زنده ان؟؟؟ دیمن چ کارایی کرده ممنون بخاطر پارت نویسنده ی عزیز

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️