پارت پنجاه و هفتم :

از زبان ساروس
با صدای خرد شدن شیشه که از طبقه پایین می‌اومد، با وحشت از خواب پریدم. سریع چرخیدم تا بدنم رو سپر لیرا کنم؛ اگه کسی وارد خونه شده بود، عمراً می‌ذاشتم دستش به جفتم برسه. ولی وقتی غلت زدم سمت راست که لیرا رو بغل کنم، با جای خالی و سرد تخت روبرو شدم.

توی اون اتاق تاریک و خالی با تردید صداش زدم: «لیرا؟» وقتی فهمیدم توی اتاق نیست، کم‌کم ته دلم خالی شد و پانیک کردم.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت لیرا در رمان آلفای من لیرا
تصویر شخصیت ساروس در رمان آلفای من ساروس
تصویر شخصیت خاویر در رمان آلفای من خاویر
تصویر شخصیت دیمن در رمان آلفای من دیمن
آخرین نظرات ارسال شده
  • بهار

    4

    به قسمت های حساس رسیده لطفا پارت هدیه هم بذارین ممنون

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️