پارت پنجاه و ششم :

یهو زن زد زیر گریه و مرد دوباره با کلافگی دستش رو روی صورتش کشید. یهو رو به عقب داد زد: «بیارینش بیرون!» زن با گریه خودش رو روی زانوهاش بلند کرد و سعی کرد زنجیرهاش رو پاره کنه. بوی سوختگیِ گوشتش رو حس کردم؛ انگار اون زنجیرها با نقره روکش شده بودن و با حرکتِ ناگهانیِ زن، توی پوستش فرو می‌رفتن. اگه دردی که الان می‌کشید شبیه دردی بود که من توی خوابم حس کرده بودم، تعجب می‌کردم چطور انقدر طاقت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت لیرا در رمان آلفای من لیرا
تصویر شخصیت ساروس در رمان آلفای من ساروس
تصویر شخصیت خاویر در رمان آلفای من خاویر
تصویر شخصیت دیمن در رمان آلفای من دیمن
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مارال

    1

    خیلی خوشحالم خانواده اش پیدا شده

    ۲ ماه پیش
  • لیلا

    0

    تااینجا عالی دوست دارم بقیه بخونم

    ۲ ماه پیش
  • معصومه

    0

    دیمن یک دیونه قدرت طلبه

    ۲ ماه پیش
  • سنا

    0

    وای چقدرجالب بود

    ۲ ماه پیش
  • لیلا

    0

    واقعا عالی منتظر بقیه داستان هستم

    ۲ ماه پیش
  • لیلا

    0

    واقعا عالی منتظر بقیه داستان هستم

    ۲ ماه پیش
  • بهار

    0

    ممنون برای پارت هدیه ایی که گذاشتین. دیمن واقعا خطرناکه

    ۲ ماه پیش
  • امنه

    0

    خانواده اش زنده ان؟؟؟ دیمن چ کارایی کرده ممنون بخاطر پارت نویسنده ی عزیز

    ۲ ماه پیش
کپی شد!