پارت پانزده :

کارن چمدانش را بلند کرد و بدون تعارف از پله ها بالا رفت.وارد سالن که شد،
حرارتی مطبوع به پوستش زد.نگاهش دور سالن چرخید. آنجا را بسیار متفاوت با دوازده سال پیش دید.جای عکس سه نفری شان روی میز ،سمت چپ سالن خالی بود .جایش عکسی خانوادگی از پدرش، کنار زنی شبیه پرنیان و خود او ،همراه پسر بچه ای پر شده بود.دلش گرفت!از خانه ی بی مادر و زنی که جایش را گرفته بود.تنها چیزی که هنوز سرجایش بود،پرتره ا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!