مهجوری به قلم معصومه علیایی
پارت هفتم :
قدری دورتر از آن دو، سهراب هم نگاهش به میشکا بود و هرچند که خواستهی ایستادگی او را تایید کرده بود ولی او هم دل نگران بود، دل نگران برای دختری که سالها از سکونتش در قلب او میگذشت. سهراب از مدتها قبل، دل به میشکا بسته بود ولی هنوز هیچ نگفته بود و ن ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

سارا
0جونم به ابهت میشکا و مظلومیت استیون💚