پارت صد و ده :

دختری با موهای بلند روشن، از پشت حسین رد می‌شود و پشت میز حسین می‌نشیند. نه دستی که دختر موقع رد شدن روی شانه‌ی حسین می‌زند از نگاهم دور می‌ماند، نه لبخند محو حسین رو به او. انگار خوابم به یکباره می‌پرد. با شیطنت تک ابرویی بالا می‌اندازم.
- یه بوهایی میاد داداش من. طرف وطنیه یا اجنبی؟ جاست فرندته یا این رل؟
در جواب اخمی می‌کند تا ساکت شوم. بدون اینکه اهمیتی به سوالم بدهد، می‌پرØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • .‌‌..

    1

    چقد حسین دوست داشتنیهه اخهههه😍😍

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    ❤️❤️❤️

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️