گیان یعنی جان به قلم فاطمه اصغری
پارت صد و ده :
دختری با موهای بلند روشن، از پشت حسین رد میشود و پشت میز حسین مینشیند. نه دستی که دختر موقع رد شدن روی شانهی حسین میزند از نگاهم دور میماند، نه لبخند محو حسین رو به او. انگار خوابم به یکباره میپرد. با شیطنت تک ابرویی بالا میاندازم.
- یه بوهایی میاد داداش من. طرف وطنیه یا اجنبی؟ جاست فرندته یا این رل؟
در جواب اخمی میکند تا ساکت شوم. بدون اینکه اهمیتی به سوالم بدهد، میپرØ

لطفا صبر کنید...

...
1چقد حسین دوست داشتنیهه اخهههه😍😍