ساختمان سایه به قلم هانیه پروین
پارت ده :
آنقدر مسخ بودم که گویی رقص سرانگشتانش روی پوستم، گرد جادویی پاشیده بود.
- آقای کریمی؟
تمام پروانهها خشکید و روی زمین ریخت. صدای کلفت مرد، هردویمان را وادار به توجه کرد. مرد درشت هیکلی که انگار کاپشن ورزشی آبیاش را قبل از پوشیدن، مچال ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...
