ساختمان سایه به قلم هانیه پروین
پارت چهارم :
- قابل نداره!
شانههایم بالا پرید. به صورت کلافه فروشنده نگاه کردم و به یاد آوردم که دخترش، دو سال قبل، دانشآموزم بود. همان دختر ریز جثهای که وقتی کارنامه توصیفیاش را به دستش دادم، گریه کرد و گفت پدرش او را به خاطر آن "قابل قبول" خواهد کُشت ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...
