پارت صد و هشتاد و پنجم :

موقع رد شدن از جلوی آینه‌ٔ سالن، قدم‌های رفته را برگشتم و ایستادم. دوش گرفته و بعد از مدت‌ها با تمامِ دل‌آشوبه‌‌ها و نگرانی‌هایم که به خاطرِ حرف زدن با مامان داشتم، کمی برای خودم وقت گذاشته بودم. خط چشمِ نازکِ پشتِ پلکم و رژ صورتی رنگِ روی لب‌هایم، صورتم را شاداب‌تر نشان می‌داد. شاید هم تأثیرِ حرف‌های آخِرِ شبِ فؤاد بود و ربطی به مشاطه نداشت.
واردِ آشپزخانه شدم و بعد از ریختنِ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!