پارت صد و دوازده :

- دیگه شده، کاریشم نمی‌شه کرد...
آهی کشیدم و ادامه دادم:
- فقط کاش منم می‌دونستم مشکل‌ چیه، مامانم با افسون مشکل داره، چرا از مامانت دلش پره و با تو مخالفه؟
- قراره دونستن و ندونستنش چیزی‌و بین ما عوض کنه؟
گوشه‌های لبم را پایین و شانه‌هایم را بالا کشیدم. جواب درستی برای سؤالش نداشتم. خودم هم نمی‌دانستم قرار است چه کنم. همه‌چیز برایم نامعلوم بود. تنها به حسم درمورد خودش و ما

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!