پارت صد و یازده :

بدون حرف از کنارش رد شدم و بعد از وقفه‌ای صدای قدم‌هایش را از پشت‌سر ‌شنیدم. تا حیاط، در سکوت به دنبالم آمد و سپس نامم را صدا زد. اهمیتی ندادم. دوباره که صدایم زد، میان درِ باز ماشین به سمتش برگشتم و با لحن ناخوشایندی بله گفتم.
جلو آمد و کوله‌ام را از روی شانه‌ام پایین کشید. دو بسته بیسکویت مادر، همراه با لقمه‌ای بزرگ و بطری آبم در کوله گذاشت. نگاهم روی حرکت دست‌‌هایش ماند و بغضم دو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!