پاره چین به قلم دلربا عجملو
پارت نود و دوم :
حرفهای خوبش خیالم را به روزهای نهچندان خوبم برده بود. چند روز قبل از آن مهمانی در خانهٔ ما وضعیت عادی نبود. از لحظهای که خالهساره گفته بود، قبل از برگشتنشان برای کامیار در ایران تولد میگیرد تا با جمع شدنِ خانوادهٔ خودش و شوهرش دور هم، به پسرِ شش سالهاش بیشتر خوش بگذرد، ناخواسته مسببِ آشفتگی و بدخلقی خواهرِ بزرگش شده بود که رفتن به مهمانیاش را نمیخواست، اما بهانهای ه
لطفا صبر کنید...
