پارت چهل :

- هیچ مردی خوشش نمی‌آد زنش با صغیر و کبیر و غریبه و آشنا گرم بگیره و شوخی کنه. یادت رفته شبِ عروسیِ عموامین و خاله‌ساره چقدر با دایی‌احمد بگوبخند کرد و سربه‌سرش گذاشت که آخر صدای زن‌دایی‌گل‌آذین‌ دراومد و با دایی بحثش شد؟
صورت سرخ از عصبانیتِ زن‌دایی پشت پلک‌هایم بود که نگاهِ پر از خشم و انزجارش تا آخرِ مراسم دنبال افسون بود.
- مدلش همون بود. گل‌آذین تازه باهاش آشنا شده بود،

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!