پارت سی و چهارم :

اخم کرده و نگاهِ دقیقش به چشمم بود دقت چشمم بود. سرم را عقب کشیدم و نفسِ حبس‌شده‌ام همراهِ کلمه‌ها آزاد شد:
- تمیز شستمش. چیزِ مهمی نیست.
دست‌هایش را روی میز گذاشت و گفت:
‌- مهمه. آرایشتو شستی، حتماً قطرهٔ استریل بریز.
نگاهم از گره انگشتان کشیده و رگ‌های برجستهٔ ساعدش تا چشم‌های مشکی و براقش بالا رفت و گفتم:
- چشم. حالا یه سؤال ازت بپرسم راستشو می‌گی؟
ابروهایش را جمع

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!