شومینه به قلم نرگس نعمت زاده
پارت صد و هشتاد و هفتم :
وارد عمارت که شدیم، حال و هوایم زمین تا آسمان با وقتی که از آنجا خارج شدم فرق می کرد.
سبک سبک شده بودم. تمام غم ها دمشان را گذاشته بودند روی کولشان و رفته بودند.
و من این را مدیون حامی بودم.
مدیون پسری که در کنار حرص دادن و چزاندن، خوب بلد بود چطور باید حال کسی را خوب کند.
درس معرفت را خوب از بر بود.
همراه هم، بی هیچ حرفی از پله های راهروی پشتی خانه بالا رفتیم و وارد طبقه ی دوم Ø
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۹۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
مگه تو فضولی
1عالیه کارت حامی جون یعنی منم مث تو دوس دارم باربدو بندازم جلو جانکو و بمونم تا وقتی جانکو همشو میخوره با یه لبخند حرص درار نگاش کنم عالی (◠‿◕)
۵ سال پیشمهدیه
6نرگس جون رمانت عالیه اما خیلی طولانیه لطفا زید لفتش نده ممنون میشم و رمان های دیگتونم تو این برنامه بزاری 💋💋❤️
۶ سال پیشمعصومه
6وای خدا دلم خخخخخخخ 🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
۶ سال پیشریحانه
5میگم چی میشه بنظرتون با کمک حامی مشکل آرامش حل میشه؟ خدا کنه
۶ سال پیش...؟
10بازم ایول به حامی بابت نظرات بسیااار بسیار عالیش 👌😂👌خداروشکر ارامش هم مثل قبل به حامی گیرنمیده😍 😍 اینایک پوئن مثبت برای رابطشونه که انشالله در اینده نچندان دور رابطشون بهتر هم میشه🙌💝
۶ سال پیشریحانه
17حامی هر نقشه ای که میکشه ربط داره به باربد معلومه میخواد کلا سرشو ببره بندازه جلو جانکو بخورتش 🤣🤣🤣🤣 ولی دمش گرم منم چندشم میشه ازش 🤢🤢🤢
۶ سال پیشAylin
8پارت کم هست آدم نمیتون بر تو حس خیلی دار کش میاد رمان تمومش کنید دیگه
۶ سال پیش.
4😂😂😂
۶ سال پیشbardia
7بقول ارامش واقعا خوب بلده ادمو حرص بده حامی
۶ سال پیشزلزله
27حامی ایول ب نقشت👌😂اگه کشتیش هم طوری نی،ما پشتتیم هواتو داریم😂😂هرچی آدم مثل باربد کمتر اکسیژن بیشتر😄
۶ سال پیشمر مر
34باز همین که بعد این همه پارت روابطشون دوستانه شده و آرامش از حامی تعریف میکنه خیلی خوبه خداروشکر🙂😂
۶ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مادمازل
1من اصلا نمیخواستم مثل بقیه غر بزنم تازه اونا آنلاین و پارت به پارت خوندن 😅 😂 ولی الان چند پارته که همه اش شده احکام و مسائل دینی، رمان مذهبی که نیست... اونا رو که کلا سَرسَری رَد کردم ،قسمت طنز و کَل کَل خوب بود ولی کی قراره به اوج داستان برسیم... 🙁 💔