آنتوریوم به قلم اقلیما نائینی
پارت هشتم :
صادقی چشمان گرد او را که دید، از حالت جدیاش خارج شد و بلند خندید.
- چرا اینجوری میکنی؟ خیلی خب تو همون دکتر صدا کن استثنائن.
لیوان چایی را پایین آورد و در هوا با لیوان به مهتاب اشاره کرد:
- درضمن فکر نکن نفهمیدم چایی خودت نبود. چی ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

فرشته
0نمیشه پارت ها اصلا تموم نشن؟ جذابیت این رمان بی نهایته خب❤️ بی صبرانه منتظر ادامه شم😍❤️