پارت هشتاد و نهم :

باآرامش نگاهش آرامم کرد. نفسی گرفت و در پاسخ من گفت:
_ اشکالی نداره، من امروز اومدم که همه‌چی رو شفاف بگم، هر برخوردی که باهام بشه بازم حرفام رو می‌زنم بعد از این خونه می‌رم...
پدر با گفتن لااله‌الله‌ی بلند شد و با خشمی کنترل شده رفت کنار پنجره ایستاد و رو به حیاط زیر لب گفت:
_ این چه امتحانیه که تموم نمیشه ...
مادر در حالی‌که استرس‌وار دستانش را روی هم می‌کشید، دوباره نشست و

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آقای محبی در رمان در انتهای تردید آقای محبی
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    0

    چقدسخته بچه ای رو بخوان از مادرش به زور جداکنن

    ۲ ساعت پیش
کپی شد!