پارت هشتاد و هشتم :
به خانه که نزدیک شدم، مادر با عجله از خانه بیرون پرید و گردن کشید.
_ رفتن؟
کمی خیره نگاهش کردم و چون میدانستم در ذهنش چه میگذرد باتاسف سرتکان دادم و از کنارش گذشتم. دنبالم آمد و در را محکم بست.
_ آدرس خونه رو خودت بهش دادی؟
لبهی حوض نشستم و نگاهش کردم.
_ اگه بیفتن سرلج دیگه نذارن بچهم رو ببینم چیکار کنم؟
چادرش را برداشت و روی قلاب کنار آویزان کرد و آستینهایش را بال
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
0به به گل بود به سبزه نیز اراسته شد