پارت چهل و نهم :
دوباره برای پورسام کلی خوراکی و اسباببازی گرفته بود. همانطور که سلام کردم و به آنها نزدیک شدم چشم تاباندم تا پرویز را پیدا کنم اما نبود. لبخندی مصنوعی زدم و روی مبل روبری آنها نشستم.
_ پرویز رفت؟
در حالی که پورسام را در آغوشش نگه داشته بود و ماشین کوکی جدید را نشانش میداد، سرتکان داد.
_ آره رفت... بدجوری نگرانم کرده، خیلی آشفته به نظر میرسه، هیچوقت نتونستیم بفهمیم این Ø
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
م.ن
0این ترمه کدوم سوراخیه
۳ ماه پیشمریم
2یک پوستی ازت بکنه پرویز خان رویا😿😿
۴ ماه پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
پرویز قراره پوست بکنه یه رویا؟🥲
۴ ماه پیشمریم
2منظورم رویا بود پوست پرویز بکنه
۴ ماه پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
آهان 🫢🥲
۴ ماه پیشم
2انگار ازدواج دوای همه مشکلات اخلاقی و فرهنگیه،پدرومادر بیست سی سال نتونستن درست بارش بیارن الان چطوری انتظار دارن از این رو به اون رو بشه 😠😮🙏🏻
۴ ماه پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
والاا🫠
۴ ماه پیشاکرم بانو
2اینجور که بوش میاد،عواقب خوبی در انتظارش نیست
۴ ماه پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
به لحظات ملکوتی نزدیک میشیم😂
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

م.ن
0سوگل بدبخت خودشم بچه ست چطور گرگی مثل پرویز رو تربیت کنه