پارت بیست و هشتم :
دستش که زیر چانهام خورد، از فکر و خیال خارج شدم.
_ کجایی تو؟ چرا اینقدر تو خودتی؟ دارم میبرمت مسافرتها...
اخم کردم و از شیشهی کنارم به جادهی سرد و خلوت زل زدم.
_ الان داری برای دل من میری؟ نه میگی کجا قراره بریم، نه میگی کی هستن، من که دوستای تورو نمیشناسم، راحت نیستم، دوست داشتم تنهایی بریم...
باانگشتانش روی فرمان ضرب گرفت و خندید.
_ گفتم دیگه، میریم شمال ویل
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
مریم
1بابیتاهم بوده
۵ ماه پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
نه بیتا خاطرخواه بوده ولی پرویز نه
۵ ماه پیشمریم
1بدبختی تو جریان پرویز هست سوگل بدبخت نمی دونست تو چاه عمیق افتاده
۵ ماه پیشم
1خیلی عجیبه که پرویز این یکیو تو کارنامه درخشانش نداره،البته انگار اخلاقشون بهم نمی خورده 🤭🙏🏻
۵ ماه پیشمریم
1حتما😁😃😃این حرف زدنش مشخصه
۵ ماه پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
😂❤️👍
۵ ماه پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
آره😂😂
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
0چقد تیپ و مدل سوگل قشنگه و به دل میشینه. پرویز کوفت شه😂