شاه نشین تاریکی به قلم کیانا بهمن زاد و دیبا کاف
پارت شانزده :
همونطور که به سمت ویلای لعنتی میرفتم رایان از پشت سر دستش رو روی شونه ام گذاشت.
- دفعه پیش وقتی توی بازی پوکر آنا رو برنده شدی چیکار کردی؟
- با جمله " نمیشد همونجا ترکش کنیم " من رو گول زدی
رایان- تو اون دختره بدبخت رو برنده شده بودی.
خنده کوتاه و خشکی کردم.
سرد به سمتش چرخیدم.
- آدم ها چه بلایی سرشون میاد وقتی سر میز شرط بندی میشینن؟
رایان ابرویی بالا انداخت.
- داری ال
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
فاطی
0منم کنجکاو همین موضوعم🥲
۲ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
🫠
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم🤭
۲ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
یکم جلوتر میفهمیم
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم🤭
۲ ماه پیشسارا
0از دست مرصاد و رایان😂😂😂😂😂این دونا کنار هم عالین
۲ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
😂
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۲ ماه پیشسارا
0آنا بیچاره چه قدر دلم براش سوخت🥺
۲ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
🫠
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🫠🫠
۲ ماه پیشفاطیما
0رایان بامزه است🤭
۲ ماه پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
خیلی
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

سارا
0یعنی توی گذشته مرصاد چی گذشته که اونو تبدیل به یه همچین ادمی کرده🥲