شاه نشین تاریکی به قلم کیانا بهمن زاد و دیبا کاف
پارت هفده :
سیگارم رو از جیبم بیرون کشیدم و روشن کردم.
رایان اخم کرد و نفسش رو بیرون فرستاد.
انگار میخواست به یه چیزی گیر بده که بالاخره پیداش کرد.
رایان- هنوزم میخوای همه جا رو تبدیل به دود خونه کنی؟
بی حوصله دود سیگارم رو از عمد تو صورتش رها کردم و جواب دادم:
- هنوزم میخوای نقش آدم های نرمال رو بازی کنی؟
رایان- اینطوریاست؟ بچرخ تا بچرخیم
- به پا یه وقت سرت گیج نره.
سکوت کرد.
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

دیبا کاف | نویسنده رمان
😂
۴ روز پیشسارا
0وا انابل چرا 😂😂😂
۲ روز پیشسارا
0اها به خاطر عروسکه میگی؟😂منم تمام استرسم این بود یهو حرکتی چیزی بزنه😂💔🤷 ♂️
۲ روز پیشسارا
0دینا اونور نیستیا حواسم بهت هسسسستتتتت
۲ روز پیشدینا
0اصلا یه مدت نبودمم تازه اومدم کلیی پارت های جدید اومده همشو باید بخونمم
دیروزسارا
0بله خوش به حالت دینا خانوم
دیروزفائزه
0منم😂قشنگ انایلو تجسم کردم
۲ روز پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
😂
دیروزسارا
0مرصاد جان شما از هر چیزی متنفر باشی ما هم متنفریم😂💋
۲ روز پیشفائزه
0از نقاب بدش میاد😂اینو یادداشت کن سارا😂
۲ روز پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
😂
دیروزسارا
0اون عروسکه بعدا داستان میشه🥲امیدوارم زنده نشه فقط😂🙄
۲ روز پیشفائزه
0ایشاللهکه نمیشه نگران نباش😂
۲ روز پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
🫠
دیروزسارا
0خسته نباشید عشقا❤️خیلی لذت بردم بریم پارت بعد😍❤️🎀
۲ روز پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
قربونت برم عزیزدلم🫶🏻
دیروز
لطفا صبر کنید...
دینا
0یاد انابل افتادم😂