لاوین ماه زادهی نور به قلم لیدا صبوری
پارت سی و سوم :
بینی ام را روی سینه اش ساییدم و خودم را بالاتر کشیدم و نزدیک گردنش توقف کردم. چشم بستم و عمیق نفس گرفتم!
- عطر آمواج هانر؛ تلخ و سرد؛ وانیل کاکائو؛ خودم برای تولدت خریدم. هنوزم دوستش داری میون تموم عطرها همیشه همینو میزنی!
صورتم را به ته ریش کوتاهش کشیدم و بغضم را بسختی کنترل کردم!
- لااقل داری میری دنباله...
صورتش را فوری سمتم چرخاند و در تاریکی اتاق برق چشمانش حرفم را در دهانم
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

لیدا صبوری | نویسنده رمان
سپاسگزارم قشنگم 🙏💖
۲ ماه پیشمیم
3کاش اون زن بشعور هیچوقت دوباره پیداش نمی شد تو زندگیش،کاش اون دفتر لعنتیو قبل ازدواج نابود می کرد یا وقتی تصمیم ازدواجش قطعی شد همه چیزو به آریا می گفت تا اگه تحملشو نداشت همون جا پا پس می کشید 😔🙏🏻
۳ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
امان از جبر زمانه که از آدمها دیو میسازه
۲ ماه پیشیه غریبه
2فکر کنم دلیل اینکه قلمتون پر احساسه بخاطر اینه تو بیوگرافیتون خوندم شاعر هستید
۳ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
و چشمانت برایم سبد سبد شوق سوغات آورد 😍
۲ ماه پیشیه غریبه
3دیگه داره نظرم کاملا عوض میشه نسبت به آریا قلمتون فوق احساسی لحظه لحظه ی رمان رو جلو چشمم زنده کرد نفس حبس در *** بیهوووش
۳ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
😁🥰💖
۲ ماه پیشیه غریبه
2یعنی قلبمممممم عالی بود پارت جذاب و نفس گیر یعنی بگم....... آقا هیچی نمیگم فقط ممنون
۳ ماه پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
عزیز دلممم💖🥰
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

مریم
0هر دوشون گناه دارن قلمتون عالیه بانو امیدوارم داستان های دیگه هم از قلمتون بخونم😍