پارت هفتم :

***

ضمن مالیدن چشم‌هایش از اتاق خواب خارج شد. چند بوی عجیب و غریب همزمان به مشامش حمله کردند و او گیج و منگ، به آکهیرویی که پیشبند بسته بود و با حوصله ظرف‌هایی را روی میز می‌چید چشم دوخت.

چند ثانیه‌ای گذشت تا برادر بزرگ‌تر متوجه‌ی او شد. ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!