کبره به قلم صالحه فروزشنیا (آدولفا)
پارت ششم :
جمعه از آنچه که فکر میکرد سختتر و طاقتفرساتر بود. مشتریهای جورواجور همچون مور و ملخ به مغازه هجوم میآوردند و درخواستشان در میان موج صداها به سختی فهمیده میشد.
چیزی نمانده بود تا زیر گریه بزند و دواندوان خودش را به حریم امن خانه برساند. ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

افسون
0عزیزمی خسته نباشی اما خوب یه گوشمالی به رایان بدهکارم صالحه چون آخه مردا فقط کارهای خودشون تفریح خوب میبینن الهی خوبه باز دیانا جون ساکت نموند آفرین 👏