تقدیر ترانه به قلم سودابه غیاثی فر
پارت سی و دوم :
کمی که از آنها فاصله گرفتیم، فرزاد لبخندی زد و گفت: وقتی جوابی که به سامان دادی رو دیدم و حالا هم بحثت با مهران رو، خیالم راحت شد که فقط من نیستم که باهاش بداخلاقی می کنی. تو اصلاً از مردا خوشت نمیاد. وای من واقعاً دوست دارم ترانه، اصلاً هم ناراحت نمیشم که جوابشون رو بدی، کاملاً راحت باش. اینطوری کار من راحت تر میشه.
از حرکاتی که با کلامش همراه کرده بود، خنده ام گرفت و با صدای بلند خندید
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
