پارت پنجاه و هفتم :

- بخشکی شانس!
این دیگه چه مصیبت جدیدی بود! چرا باید مواظب دختری می‌شدم که مسبب نرسیدنم به اهدافم بود. پوفی کشیدم و موبایلم را از روی میز برداشته و از اتاقم بیرون زدم. احمدی با تلفن حرف می‌زد با دیدنم سریع از جا بلند شد که گفتم:
- چی شد؟ به مهندس کریمی زنگ زدین؟
- بله آقای دلفی ولی ظاهرا تلفنشون رو خاموش کردند.
نفسم را با حرص بیرون دادم:
- پس به عمارت زنگ بزنین شاید اونجا باشن.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!