پارت چهل و ششم :

- خوبم عزیزم تو چطوری؟ خاله راویه و آقا شاکر خوبن؟ شنیدم مهمون براتون اومده...
لبخندی زد و بوسه‌ای روی گونه‌ام کاشت:
- همه خوبن خداروشکر. آره مهمون ناخونده هم بد دردیه خونه ما هم شده هتل هر روز یکی میاد یکی میره.
- حالا اینقدر غر نزن. مهمون حبیب خداست.
با دیدن میمون که توی قفس بی‌قرار بود از جا پرید و بازویم را چسبید:
- گوریل اوردی؟!
خنده‌ام گرفت:
- گوریل چیه دختر این مÛ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️