تحوت به قلم سهیلا عبدی
پارت چهل و ششم :
- خوبم عزیزم تو چطوری؟ خاله راویه و آقا شاکر خوبن؟ شنیدم مهمون براتون اومده...
لبخندی زد و بوسهای روی گونهام کاشت:
- همه خوبن خداروشکر. آره مهمون ناخونده هم بد دردیه خونه ما هم شده هتل هر روز یکی میاد یکی میره.
- حالا اینقدر غر نزن. مهمون حبیب خداست.
با دیدن میمون که توی قفس بیقرار بود از جا پرید و بازویم را چسبید:
- گوریل اوردی؟!
خندهام گرفت:
- گوریل چیه دختر این مÛ
لطفا صبر کنید...
